در من صدای وهم الوده جغدی استکه بر اخرین درخت موریانه خورده قبیلهشور عزای سیاوشان را تکرار میکندکدام باد صدای مرا به تو خواهد رسانید؟کدام گوش صدای مرا ترانه خواهد کرد؟در قبیله من سر بیگناهان بر دار رفته استانتظار برای سرد شدن آتش افسانه استچراغ ها تک به تک خود را به سوختن زده اندشرم با روی های سیاه دوستی دیرینه داردکدام باد صدای مرا به تو خواهد رسانید؟کدام گوش صدای مرا ترانه خواهد کرد؟در قبیله من زندانی است با اسم قصردر برج هایش نگهبانان با اسلحه میخوابندو با یاد عشقهای ندیدهشان محتلم میشونددیواره های قصر سیاه است و خوفناکروی بلندترین برجش لاشخورها در انتظارنجلادها شبها با پیراهنی سیاهالغوث میگویندوصبحها با پیراهنی سرخبا خون وضو میگیرند قربت اللهدر قبیله من مادران، پشت دیوارههای قصرداغ میخورند و پدرها خاک بر سر میشوندکدام باد صدای مرا به تو خواهد رسانید؟کدام گوش صدای مرا ترانه خواهد کرد؟سحر زمان مناسبیست برای ضیافت خوناهالی شهر بخوابید شهر در امن و امان استسیاوش قصه بر دار است کجاست آرش افسانه ها؟تیرها در کمان ها زنگ زدندشاید این جمعه بیاید شاید؟کدام باد صدای مرا به تو خواهد رسانید؟کدام گوش صدای مرا ترانه خواهد کرد؟ضحاک قبیلهی من در شانه هایشدر چشم هایش در دهانشدر کشاله های متعفن پاهایشدر میانِ پشم های آلت مردانگیشضیافت مارهای گرسنه را آذین بسته استجام های سیاهشان خون سرخ میخواهد؛از خون جوانان وطن لاله دمیدهای خدا لاله دمیده؛در قبیله من خاکسرد سوگوار پنهان لالههاستکدام باد صدای مرا به تو خواهد رسانید؟کدام گوش صدای مرا ترانه خواهد کرد؟من دیدهام با چشمانِ خودم دیدهامکه در مردمکهای کوچکشده هم قبیلههایمجوانههای کوچکِ لاله روییدو در بیلبوردها شهر، پینوک
برچسب:
نویسنده: سپیده صالحپور
تاريخ: دوشنبه
24 ارديبهشت
1403 ساعت: 2:15